کمی فراتر از "من"...

بهانه گیری های گاه و بی گاه دل...



امروز قرار بود با یکی از دوستان، که به عبارتی از بچه های کلاس اجرا هم (تو یه گروه دیگه) بود؛ بریم نمایشگاه.

توی ایستگاه امام خمینی مترو قرار گذاشتیم... سر در گمی هایی که برای پیدا کردن همدیگه متحمل شدیم بماند!

وقتی رسیدیم نمایشگاه، پیداکردن گروه پرشان از همه چی بیشتر ما رو سردر گم کرد....

بالاخره پرسون پرسون و همینطور تلفن به دست، در حال نشونه گرفتن از مکان استقرار ، موفق به پیدا کردنشون شدیم.

بعد از دیدار تازه کردن و اینجور احوالات، شروع کردیم به گشت و گذار در شبستان.

+گروه پرشان، نجمه جودکی و مژده لواسانی هم حضور داشتن...


جاتون خالی اونجا آقای فاضل نظری رو زیارت کردیم! 

همه یکی یه دونه از کتاب شعر "ضد" ایشون خریدیم و دادیم که صفحه ی اولش رو برامون امضا کنن.


دیگه....آقای حسین متولیان(از مجریان روز از نو) رو هم تو نمایشگاه دیدیم.


...........................................

آخرین غرفه ای که رفتیم، غرفه ی کودک بود! البته بهانه ای برای رفتن به اونجا وجود داشت.

 ولی استاد به شخص بنده، دیدن از این غرفه رو پیشنهاد کرد و روش تاکید داشت!

هرچند قسمت نشد از محصولاتش خرید کنیم، یه کم سطحش بالا بود.... مثلاً تو مایه های آموزش الفبا با عکس های رنگی رنگی و......!!!

...........................................

 

اینم از عکس دسته جمعی مون:

نمایشگاه کتاب


برچسب‌ها: نمایشگاه کتاب, گروه پرشان, حامدجوادزاده, عبدالله روا, غرفه ی کودک و عکس از نمایشگاه کتاب با پرشانی ها
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت <-PostTime- توسطلا : آوا|



سلام. ایشالله که ایام به کام باشه.

حتماً بازدیدکنندگان این وبلاگ از طرفداران پروپاقرص برنامه ی باکی بریم سیزده بدر هستن. شک ندارم.

و خیلی از مخاطب ها هم دنبال دانلود برنامه و از این جور کارا ن.

متاسفانه من خودم هم جایی رو که امکان دانلود برنامه وجود داشته باشه پیدا نکردم، و الا همه ی قسمت هاشو لینک میکردم تا مخاطب هاش بیشتر هم بشن.

آخه نیست که ساعت پخشش یه کم دیر وقته....، ولی اگه کسی که تا حالا نتونسته ببینه ش، یه قسمتشو ببینه، حتماً از اون به بعد تا ۳۰/۲، ۳ شب بیدار میمونه که تا آخر برنامه رو نیگا کنه.

البته آقای جوادزاده یه وعده وعید هایی برای باز پخشش از شبکه ی 4 یا آی فیلم دادن که در صورت رسیدن به توافق حتماً در آینده دوباره شاهد پخشش در زمان مناسب تری هستیم. احتمالاً هم از همین شبکه ی 1 بعد از عید بازپخش داشته باشن. 

خب، حالا شما که اینقد هوادار برنامه و گروه سازنده اش هستین، لطف کنین و

عدد 1 رو به شماره ی 30000116 پیامک کنین.

اگه میخواین به همه ثابت کنین برنامه رو دوسش دارین و تعداد مخاطب هاش خدا تاست، هم خودتون اس ام اس بزنین، هم به دوستا و رفقای دیگه تون خبر بدین که این کار رو بکنن.

شمایی که تا جایی که تونستین از شیشی تایی ها و فرش سپید هم حمایت کردین و دوسش داشتین؛ پس الانم حسابی بترکونین.... 

قربون شما. یاعلی

 

پانوشت) کلیک کنین:

مشاهده ی برنامه ی دهم فروردینِ باکی بریم سیزده بدر، با حضور سام درخشانی 

 

برنامه ی دیشب دیدنی بود. اگه موفق نشدین ببینین، حتماً از لینک بالا تماشاش کنین.


برچسب‌ها: بازم میگم با کی بریم سیزده بدر نزدیکه وا, سام درخشانی, عبدالله روا, مشاهده ی برنامه ی دهم فروردین باکی بریم سیزده بدر
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت <-PostTime- توسطلا : آوا|

 

 

سلام.

دیروز، که دهمین جلسه از کلاس های اجرامون بود رو با آقای روا کلاس ِ شعر خوانی داشتیم. و به قولِ ایشون شعر خوانی از لوازم اجراست، پس چیزی نیست که به اجرا نا مربوط باشه، خیلی هم مهمه.

آقای روا در ابتدای کلاس، درباره ی طرز ادا کردن حروف گفت و اینکه حق همه ی حروف رو (در حرف زدن) باید ادا کرد. یعنی همه ی حروف باید کاملاً واضح، با باز شدن درست دهان ادا شوند.

 نکاتِ دیگه ای که جناب معلم زنگ ششم شیش تایی ها اشاره کرد :

* اگر صدایتان را از دیافراگم خارج کنید، روی باور پذیر شدن حرف تان تاثیر می گذارد.

* در شعر خوانی از حرکات اغراق آمیز و بازی کردن بپرهیزید.

* به وزن شعر اهمیت دهید.

* یک مجری (که در حال شعر خوانی است!!!) با انواع مخاطب روبروست.... پس باید سعی کند همه ی اقشار را تا حدی راضی نگه دارد، نه اینکه عده ای را ۱۰۰٪ راضی کند و باعث شود که عده ای دیگر ناراضی باشند.

* با شعر زندگی کنید.

* شعر را از قبل به قدری بخوانید که آنرا حفظ کرده، یا روی آن مسلط باشید. (برای اینکه بدانیم کجا، با چه حسی باید خوانده شود.)

* زیاد شعر بشنوید.

* و نکته ای که کلاً در اجرا هم (به تصدیق آقای جواداده) صدق میکند :

در شعر خوانی (و کلاً اجرا) نخواهید خود را نشان دهید. باید به واسطه ی خوب خواندنِ شعر (یا همان خوب اجرا کردن) نشان داده شوید.

................

یه شعر نسبتاً بلندی رو بهمون دادن که سروده ی آقای سیاوش کسرایی ه ، من عاشق این شعر شدم....درباره ی آرش کمانگیره.

اول خودِ آقای روا برامون شعر رو با حس و حالِ درست و خوب خوند، و بعد از ایشون هم ما هر کدوم چند بیت رو خوندیم و آقای روا و بقیه درباره ی هرکس که می خوند، نظراتشون رو میگفتن.

درباره ی شعر خوانی من آقای روا گفت: باید جای حزن انگیز شعر با حالت ناراحتی خونده بشه.

حالا تعریف از خود نباشه(که البته نیست) در کل نظرِ ایشون درباره ی حالت خوندنِ من مثبت بود.

راستی دیروز به یه نتیجه ای رسیدیم! اینکه از بین بچه های کلاس من نسبت به بقیه کم سن و سال ترم. شاید برای بعضیا حس خوبی نباشه، اما برای من حسِ خوبیه، حالا وارد گفتن دلایلش نمیشم. البته تقریباً هممون (جز ۳،۴ نفر) دهه ی هفتادی هستیم.

بگذریم...

قبل از شروع شدن کلاسمون، من و چند نفر از بچه ها که زود رسیده بودیم تو دفتر  آقای جوادزاده چندتا عکس گرفتیم که به درخواست خودِ بچه ها اینجا می ذارم.

 

از راست به چپ : من - شهرزاد - راضیه - زیبا - سمانه

 

آخ، آخ!! تکیه بر جای بزرگان....

 

بدون شرح...!

 

 

................................

یه قسمت کوچولو از شعر رو که به نظرم آقای روا خیلی خوب و حماسی (کاملاً با حس درست) خوند رو مینویسم. (البته دادا روا همه جای شعر رو خوب خوند،نیازی به تایید من نیست. من اینجا بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتم) :

کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته.

خلق چون بحری برآشفته،

به جوش آمد؛

خروشان شد؛

به موج افتاد؛

برش بگرفت و مردی چون

صدف

 از سینه بیرون داد.

<<منم آرش،

-چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن؛-

منم آرش، سپاهی مردی آزاده،

به تنها تیر ترکش آزمونِ

تلختان را

اینک آماده.

................................

 

والّا شعرش زیاده... دوست داشتم همه رو بنویسم ولی فعلا مقدور نیست.

 

قربونِ همتون.

یاعلی رفقا.

 

 

پا نوشت۱) برف دیروز رو داشتین! دمِ خدا گرم، بعد از اَندی غافلگیرمون کرد!

 

 

پانوشت۲) دیروز اون موقع محیا هم دفتر بود . اگه متنم رو داره میخونه از همین جا (!) بهش سلام میکنم.

 


برچسب‌ها: جلسه ی دهم کلاسِ اجرا, مدرس این جلسه آقای عبدالله روا, حامد جوادزاده, عبدالله روا
نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت <-PostTime- توسطلا : آوا|


آخرين مطالب
» دلدادگی...
» بازگشت شاید!
» شاید زبان حال حضرت زینب با برادر
» درود بر شما غیور مردان....
» oh...my god!
» 93 را بهتر رقم بزن...
» روز شهدا
» مهمونی امام رضا...
» رستاخیز
» وقتی به دهان آمریکا کوبیده میشود!

 Design By : Pichak