کمی فراتر از "من"...

بهانه گیری های گاه و بی گاه دل...

 

نام تو را که در هر کویی و بر سر هر سرایی میبینم، رنگ و رُخم طراوتی تازه میگیرد.

اسمت را که در هر چند قدمی نظاره میکنم، که به بهانه ی برپایی بزمی به نشانه ی اظهار تاج افتخار بندگی ات، در آغاز حضورت و یا تنها به بهانه ی ابراز عشق به درگاه حضرتت، حک شده؛ معبود را سپاس میگزارم. چه، در اتمسفری دم به دم لحظات می دهم که مملو از عشق و معرفت حقیقی ست....

عشقی که کیمیاگر جان است...

و به قول سعدی شیراز ممّد حیات است و مفرح ذات...

انفاسی که در این اتمسفرِ سرشار از عشق، آمد و شد میکنند، ممد حیاتند و مفرح ذات...

ممد حیات و مفرح ذات...

#دلدادگی این حقیر#

 

یا صاحب الزمان، ادرکنی مولا

 

نیمه شعبان مبارک

 


برچسب‌ها: یا صاحب الزمان, ادرکنی مولا, نیمه شعبان, بزم همگانی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت 19:14 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|

 

سلام به روی ماه رفقا.

یه مدت کوتاهی کمتر حضور داشتم، و فقط در حد یه اظهار ارادت و انجام وظیفه توی روزای خاص واسه آدمایی خاصمون، اومدم.

اما دلم برای وبلاگ بازی و رفقای قدیمی خیلی تنگ شده.

شاید اگه باز دیدم همون حال و هوا حاکمه و قدیمیا هم اومدن، به قوت قبل به وبلاگ داری ادامه بدم.

احساس میکنم اینجا یه خونه ی امنه!

تو فضای مجازی این حرف شاید خنده دار به نظر بیاد ولی انصافا امنه! لااقل برای من....

خیلی چیزا تغییر کرده...

خیلی چیزا...

مهم تر از همه نوع تغییری ، تغییر تفکره... تغییر ایده آلیست....

تغییر رویه....

شاید نه به شکل فاحش، اما احساس میکنم دچار این نو تغییر هم شدم.

حس خودم اینه که در حال ترقی ام البته. نه پسرفت خدایی ناخواسته.

حال و هوای آدم که تغییر کنه، حتی اگه تغییره رو به اوج باشه؛ آدم دلتنگ میشه...

دلتنگم ؛ اما خوشحال!

....

این روزا بدجوری هوای ظهور زده به سرمون....

نیمه شعبان و....جمعه و...... یه سری اتفاقات و.....

چرا نه؟

چرا بگیم؛ اووووه دلت خوشه، حالا حالا ها نمیاد!

نقل، نقلِ نشانه های ظهور هم که باشه، پدیدار شده به قدری....

....

جمعه شب تو میدون امام حسین یه بزمی ه به افتخار قدوم متبرک آقا....

و یکی از خواننده های حاضر در اون بزم؛ حامد زمانی

اون طور که بوش میاد رونمایی دلدادگی جدید...

ببینمتون؟

....

#حقیری، عاشق مولا.#

قربون شما...

یا علی مددی

 


برچسب‌ها: ظهور امام زمان, بازگشت, حضرت مهدی, مظهر عشق
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت 19:3 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|

بخوان!  آهسته از اینجا به بعد ماجرا با من

خیالت جمع ای دریای غیرت! خیمه ها با من

تمام راه برپا داشتم بزم عزا در خود 

ولی از پا نیفتادم،  شکستم بی صدا در خود 

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم 

قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نياوردم.... 

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید 

نفس هایم گواهی میدهد بوی تو می آید 


سید حميدرضا برقعی 


                    "شهادت بانوی رشادت ها تسلیت باد"

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت 22:4 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|

برای شادی روح دو شهید گرانقدر و شریف آمر به معروف و ناهی از منکر، صلوات. 

به نظرم بعد از مجاهدای میدون جنگ با باطل، که با توپ وتانک و اسلحه نظامی سرو کار داشتن، بالاترین درجه شهادت مختص به این آدمای ثابت قدم و متقن و استوار ی ه که به دست یه سری رزل به شهادت میرسن. 

خیلی دل میخواد،

خیلی ایمان.

خیلی کارتون درسته. 

خوش به سعادت تون.

برای ما هم دعا کنین. 

چقدر خوب میگه اون مداحی معروف و قشنگ که:

....نذر اباالفضل رشیدم کن. خدا شهیدم کن...خدا شهیدم کن...خـــــــــــــــدا شهیدم کن.......


سعادت اش رو نصیبم کن.

مواظب خودتم باش. 

...

یاعلی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 15:59 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|


سلام.

با خبری که هم اکنون به دستم رسید اصلا الان اعصاب هیچی رو ندارم!

ای بابا! آخه یعنی که چی؟

میخوان پایتخت3 رو هم به سرنوشت سرزمین کهن دچار بکنن.

دیگه مردم شهرستانی مون دارن شورشو درمیارن.

دیدن دل به دل بختیاری ها داده شده، خواستن خودشونو لوس کنن. والا.

من مردم مازندران رو، لهجه شونو، شهرشونو خیلی دوست داشتم و دارم؛ اما دیگه دارن بی انصافی و بچه بازی درمیارن. (بچه گانه فکر میکنن)

آخه چه توهینی؟ 

پایتخت 1 و2 رو از توهین مبری دونستن، گیر دادن به پایتخت 3.

معلومه که به تاثیر از سرزمین کهنه.

شما تفاوت محسوسی بین پایتخت 1و2  و پایتخت 3 احساس میکنین؟

تو لهجه ها...رفتار ها....گیر دادن های بنی اسرائیلی(که همیشه بین نقی و ارسطو بوده!)

با عرض پوزش از مردم عزیز مازنی، ولی میخوام بگم که اون مازنی هایی که تجمع و تحصن و شکایت کردن دارن خودشونو لوس میکنن.

آقا ، خانم! یعنی هر وقت به فرض بخوان یه آدم خلافکار یا یه خونواده ی ناجور نشون بدن(که البته تو پایتخت چنین چیزی هم نیس و کاملا به عکسش رو میبینیم) قهراً باید تهرانی الاصل باشه تا به تریش قبای باقی مردم ایران بر نخوره؟

(در حالی که میدونیم بیش از نیمی از مردم تهران هم اصالتاً مال تهران نیستند)

پس دیگه بحث و جدل و برخوردن و ناراحتی نداره.


پانوشت) حالا که دارم بختیاری ها و مازنی ها رو میبینم، فهمیدم من شدیدا بابت این همه دزد و خلافکار و آدم بدی که به لهجه ی تهرانی تو سریال ها دیدم داره کم کم بهم برمیخوره. 

رسییییییییییییییدگی لطفا نمایندگان مجلس!

باور کن!!!!!!!!!!!!

...

ایامتون فاطمی...

یا زهرا.


نوشته شده در شنبه نهم فروردین 1393ساعت 12:25 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|


سلام به روی ماهتون.
به به به
صد سال به از این سالها...

راستش من خیلی 92 ی خوبی نداشتم.
نیمه ی اولش خوب بود اما...
بگذریم.
93 سال اسبه...
امیدوارم سال جهش باشه واسه هممون.
علی الخصوص برای کنکوری های عزیز ِ 94 که سال پر دغدغه ای رو در پیش دارن.
یکیش خودم.
آرزو نمیکنم دانشگاهِ خوب...رشته ی خوب...شهر دلخواه...
فقط ازش میخوام میل به درس خوندن رو در هممون صد چندان کنه.
میل به درس خوندن که باشه همه چی حله...
...
ایشالا سال اسب سال خوبی باشه برای؛
- همه ی منتظرا...انشالله گمگشته شونو پیدا کنن...مسافرشون برگرده...
- همه ی حاجت مندای زیارت خونش...نصیبشون بشه الهی...
- همه ی بروبچه ها و رفقای کنکوری...سال جهش و جنب و جوش باشه براشون.
خلاصه واسه ی همه ی دغدغه مندا، دردمندا، حاجتمندا...
مهم تر از همه؛
سالی باشه که خودش فیض تکریم بانوی آب و آینه رو بهمون افاضه بکنه.
خصوصا توی همین اوایل سال که خیلی از کارهایی که در سایر نوروز ها مباحه، شاید امسال مکروه و ناپسند باشه.
حتی با بی اعتناعی امثال ما هم از عظمت اون بانو هیچ کاسته نمیشه؛ ما واسه خودمون دعا میکنیم که کمالمون زایل نشه.
من همیشه اینو ازش میخوام که؛
خدایا ما رو محزون ِ به حزن اهل بیت قرار بده.
کیه که ازش حزن و اندوه طلب کنه؟!
من همّ و غم دنیایی که ازش نمیخوام.
اون حزن، خودش شور و شعف میاره...
کدوم بچه شیعه ی واقعی ایه که از عزاداری واسه امام حسین افسردگی بگیره و شور و شعور و شعف نصیبش نشه.
...

خدایا 93 رو سال ظهور منتظَرمون قرار بده...
به قول علی فانی : بیا تا جوانم بده رخ نشانم...که این زندگانی فانی وفایی ندارد...

...

انشالله خیلی بهتر از 92 شروع بشه و بگذره و تموم بشه...
به برکت حضرت زهرا(سلام الله علیها)

...

سال نامردی نباشه...
سال بی انصافی نباشه...
سال بدقولی نباشه...
امان از این بد قولی و خلف وعده. امان...

...

برنامه ی تحویل سال شبکه 2 رو از دست ندین.
ساعت 4 نو در دو شروع میشه.
با اجرای آزاده نامداری و همسرش.

...

قراره از دلدادگیِ جدید حامد زمانی هم رونمایی شه...

...

پانوشت1) دیروز برای دیدن خط ویژه رفتم. پیشنهادش میکنم.
پانوشت2) دمی با غم به سر بردن، جهان یکسر نمی ارزد... باورکن!
پانوشت3) ساقیا آمدن عید مبارک بادت...


یا زهرا...


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 15:18 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|

    

 

 

اگه از عکس اول و دوم متوجه نشده باشین، از عکس سوم متوجه شدین که این شخصیت کیه.

...

...

حاج همت روزت مبارک!!

هنوز حس و حال حسینیه ات تو دوکوهه زیر زبونمه... تو دلمه...

تا کی باید به تو و هم صنفی هات بگیم شرمنده ایم؟

تا کی...؟

...

روز راهیان نور سعادت نداشتیم اونجا باشیم...

به خدا قسم بهشته اونجا...

البته نه برای هر کسی...

٬٬ما ایستاده ایم٬٬ حامد زمانی رو که گوش میکنم، بی طاقت میشم...کاش اونجا بودم...

کاش..

...

حاجی؛

اگه من سر قول و قرارم نموندم، تو که رو حرفت موندی که؟

...

 

 

...

 

فوق العادست :

تو این سنگرای معطر به عشق

باید گریه گریه عبادت كنم

با اشكهای تازه وضو دارم و

میخوام آسمون و زیارت كنم

تو هر جای این دشت پیغامیه

كه داره دلم رو صدا می كنه

اگه از خودم بگذرم این سفر

من و راهی كربلا میكنه

بارون می باره آره بارون عشق

مثل گریه های شب آخره

یكی روضه می خونه اینجا هنوز

یكی داره اینجا دل و می بره  

چه مردی مردی مثل باكری

پر از شور اروند و كارون شدند

شبای پر از نور هورالعظیم

چه مردای مردی كه مجنون شدند

فدای دل تنگ دهلاویه

كه مونده پریشون چمران هنوز

غریبونه هر روز و شب كاوه رو

صدا می زنه حاج عمران هنوز

شلمچه شروع غم كربلاست

هویزه هوای حسین و داره

طلائیه مس و طلا می كنه

تو گرمای فكه بارون می باره

بارون می باره آره بارون عشق

مثل گریه های شب آخره

یكی روضه می خونه اینجا هنوز

یكی داره اینجا دل و می بره

درختهای بالا بلند و غیور

توی برف و بوران بهاری شدند

تو مهران و سردشت و گیلانغرب

چه رودهای سرخی كه جاری شدند

نهان سرزمین غریب آشنا

چه رازی به چزابه داری بگو

بگو نخلهای سربلندت چی شد

چرا اینهمه بیقراری بگو

بگو بگو بگو بگو ...

بارون می باره آره بارون عشق

مثل گریه های شب آخره

یكی روضه می خونه اینجا هنوز

یكی داره اینجا دل و می بره

چه سوغات خوبیه این سوز و آه

تو روزهای بی رنگ این عصر سرد

دیگه من نمی تونم آروم بشم

نمی شه هوای شهادت نكرد 

خواننده: حامد زمانی

...

یا علی مدد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 21:57 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|


مطابق پارسال این موقع ها، مهمون امام رضا بودم.

آقا...متشکر که سحر جمعه که ولادت حضرت زینب هم بود من اونجا بودم....

آقا...متشکر که سحر شنبه...تو اون هوایی که آسمون حالی به حالی شده بود و بالاخره بغضش ترکید، بودنِ منو توی اونجا رقم زدی...

متشکر...

...

*دوباره این روزام گره خورده به خودت...از اون گره هایی که طاقت وا شدنشو ندارم.

نمایشنامه خوانی...خیرات...امام رضا...

...

توی قطار مشهد-تهران طبق معمول شروع به پخش فیلم های تکراری کردن.

اما از بین اونا، یکیشون توجه منو جلب کرد، چون ندیده بودمش و وقتی به فکر دیدنش افتاده بودم که خیلی از زمان خودش گذشته بود و کم کم داشت یادم میرفتش...

کتاب قانون.

ترجیح میدم به چیزای دیگه نپردازم و فقط بگم زنده باد پرویز پرستویی...که مثل همیشه با بازی درجه یکش آدم رو سر ذوق میاره.

زنده باد.

...

*حامد زمانی و دلدادگی جدیدش.

زورم میاد بگم (آهنگ) جدید خونده!

این بار از عابران راه نور میگه...

از اونایی که رفتن و به نقطه ی کمال رسیدن، و از اونایی که دنبال روئِه اونا دارن از همه چیزشون مایه میذارن...

زنده باد...

...

به توصیه ی یکی از رفقا نقد علی ضیا رو از فیلم رستاخیز دیدم. اکثرش به جا بود.

اما کاش یه جوری حرف نزنیم که نیت طرف رو کلا زیر سوال ببریم، چیزی که ما قطع به یقین ازش خبر نداریم.

...

خدایا مواظب خودت باش...

یاعلی


نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 21:49 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|


دیشب سینما فلسطین.

سانس 11 تا 2 بامداد

بله! دوساعت و 50 دقیقه فیلم!


خسته کننده و گاهی تاثیر گذار. جوری که قطراتی از اشک هم از گوشه ی چشمات پیدا شه.

البته فکر کنم به خاطر تصوری که خودمون از عاشورا داشتیم نه تصویر آقای درویش.


تنها شخصیتی که فقط ازش نماهای پشت یا نیمه ی پایین بدن رو داشتیم خود امام حسین بود.

صدای مخملی وحید جلیلوند شده بود صدای امام. 

از لحاظ سینمایی اینکه ما چهره ی حضرت اباالفضل رو میدیدیم و ری اکشن ها همه واضح بود و خبری از نور و پنهون کردن نبود، جذاب تر شده بود و الحق تاثیرشو گذاشت.

دست مریزاد به گریمور. یه نمور بیشتر بازی قاطی اش میشد خود جنس...که نه؛ بلا تشبیه؛ باور پذیر تر میشد.

اون یه جمله ای که مثلا از قول حضرت زینب بود رو هم نشون میدادن چیزی نمیشد.

حداقل صداشو تغییر میدادن. اگه از پشت چادرشو نمیدیدم قطعا میگفتم حضرت عباس داره با یکی از برادر هاش صحبت میکنه. زیادی صداش کلفت بود.


کلا چیز خاص تری از سریال مختار نداشت، جز تصویر آقا حضرت اباالفضل.

یه جاهایی من قاطی میکردم! آخه حرمله ی مختار رو کرده بودن شمر.

یه وقتایی باید واسه خودت میشستی تفکیک میکردی!


من در حدی نیستم که درست و غلط شو بگم. فقط میدونم بعضی از مراجع به شدت با نمایش چهره ی اهل بیت امام حسین مخالفت کردن.

دیشب یکی از همین علما هم با ما به تماشای فیلم نشست. آقای پناهیان.

خیلی هم با دقت میدیدن! دوست داشتم نظرشو بدونم! نشد

قبلش تو همشهری خونده بودم که خیلی با این مسئله مشکلی نداشتن. حالا با دیدنش نظرشون عوض شد یا نه.....؟!!!


تا پاشدیم سالن رو ترک کنیم، بغل دستی ام که جزو جامعه ی محترم ریشو ها(!!ببخشید ریشو های یه کم خاص تر!!) بود به اون یکی بغلیش گفت: ما روضه خون امام حسینیم، آخه این فیلم درسته؟!!

(به قول عمو پورنگ: بد نِیَه؟؟؟)

هر کسی یه نظری داشت.

شاید اگه حضرت اباالفضل رو به تصویر نمیکشیدن بهتر بود، ولی نمیشه گفت از پس خوب به تصویر کشیدن هم بر نیومدن. هر چند باز هم اگه یه کم چهارشونه تر بود بهتر میشد.

...

البته آدم این جور شخصیت ها رو که تو فیلم میبینه یه تصور همیشگی براش پیش میاد که به نظرم جالب نیست.

خدا میدونه...

...

مدیران و مسوولان و صاحب نظران خیلی راغب به اکران این فیلم هستند و اصلا حاضر به حروم شدن زحمات بسیاری که برای این فیلم کشیده شده نیستند. مثل اینکه فعلا در حال رایزنی و تدبر هستند که احتمالا برای اکران عمومی چهره های نشون داده شده مثل همیشه با نور پوشونده بشه.

ولی باید خیلی از صحنه ها هم به این ترتیب حذف بشه.

تو خبرها دیدم که آقای درویش با کسب اجازه از مقام رهبری دست به این کار زدن.

آقای علم الهدی(امام جمعه ی مشهد) هم به پشتیبانی از این فیلم و کارگردانش بلند شدن.

...

یا علی مدد




برچسب‌ها: فیلم سینمایی رستاخیز
نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1392ساعت 20:0 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|


سلاملکم.

آقا رفتیم تو دهن آمریکا کوبوندیم اومدیم!

تا کور شود هر آنکه نتواند دید.


امروز نمیدونم چرا ما پای به پای آقای ظریف بودیم! یا ما هرجا اون میرفت مسیرمون بود...یا اون داشت دنبال ما میومد! :) :)

از حماسه و اقتدار و افتخار و ماشاءالله و دمتون گرم...زیاد شنیدیم.

بذار از مستندات بین جمعیت بگم.

جای همه ی اونایی که دوست داشتن بیان و نتونستن خالی...ما لای جمعیت بودیم.... به یه جایی رسیدیم که یکی از این خواننده های تقریبا چهره آشنا داشت رو سکو میخوند و اگه همه کیپ به کیپ واینستاده بودن یه چند نفری میومدن وسط و....

طرف داره میخونه...مردم تو اون مسیر شلوغ وایستادن دارن دست میزنن....خواننده ذوق میکنه و همراهی بیشتری میطلبه...

من ِ بیچاره از رفقام جدا شدم و دقیقا نمیدونم کجا بود که دیگه پامو رو زمین حس نکردم...

یه جورایی رو هوا بودم! رو مردم...

همه رو هم بودیم.

بعد تصور بکن از همه طرف هم دارن فشار وارد میکنن.

ببین! نه از شرق به غرب. نه از غرب به شرق! شمال و جنوبُ که دیگه ولش کن... از شرق و غرب و جنوب و شمال به وسط!

بعد تصور بکنین اون جمعیت مظلومی که در نقطه ی وسط قرار دارن چی به سرشون میاد.

یه بنده خدایی مثل اینکه مریض بود، من دارم فک میکنم اون بیچاره چی شد آخر...؟

خب. همه ی این عذاب ها فدای شیرینی همون غرور و افتخار...

اما من میخوام به یه قسمت خاکستری ماجرا، هر چند کوچولو، اشاره بکنم.

بعضیا واقعا به گریه افتاده بودن...

حالا وضعیت اونجوری، بعد یه مرده که مثلا مجری بود(تو همون ایستگاهی که اون خواننده شاده میخوند) انگاری کوکش کرده باشن؛ داره دست و پا زدن مردم رو میبینه بعد با کمال آرامش بدون اینکه به روی خودش بیاره مناجات میخونه و آرزوهای خوب خوب میکنه واسه مردم. بابا یه قدمی وردار، از اون بالا یه هدایتی چیزی بکن مردم تو خیل جمعیت لت و پار نشن، آرزوی سعادت پیش کش!

بعد با رویِ خوش مردم هم انتظار داره مواجه بشه.

در حال مناجات با امام زمان بود که...

بعضیا مهربانانه جوابشو دادن! : الهی به کمرت بزنه!!

یعنی این مودبانه ترین چیزی بود که من شنیدم. دیگه ببخشین!

ولی الحق والانصاف حق داشتن.

من تاحالا تو عمرم تو یه همچین فشاری گرفتار نشده بودم. حتی تو حرم امام رضا.

اگه این چیزا در حدی نباشه که تلفاتی نده شاید بشه گفت شیرینی ماجرا و یا مجاهدت مردمه...

تو سختی پا تو میدون گذاشتن میشه همون جهادی که خدا وعده ی پاداششو داده...

...

نمیدونم تاحالا تو عمرم، واسه ی اتفاق دیگه ای هم اینقد خالص و مخلص بودم یانه....

نمیدونم نیت عبادتام اینقد پاک و صاف بوده یا نه...

ولی اینو میدونم که امروز فقط و فقط واسه کشورم رفتم. بدون قصد از این حرف های عمیق زدن میگم. اصلا اهلش نیستم.

یه لحظه هایی به سرم میزد که : بابا این همه جمعیت داره میره، دیگه وجود تو وقدمای تو تاثیری تو کم یا زیاد شدنش نداره که...

ولی خدا رو شکر درک و شعور و منطقم زود به دادم رسید...

احساس میکنم با پشت دست کوبیدم تو دهن هر کی چشم دیدن عزت ما رو نداره...جدی جدی.

همیشه از اینکه نزدیک 22 بهمن تلویزیون خودشو میکشه تا مردم رو به خیابون بکشونه بیزار بودم، هر چند در مقابل همیشه از کاهش جمعیت راهپیماها هم ترس داشتم...

دلم مخواد بدون هیچ تبلیغی، بدون هیچ وعده و وعیدی، بدون هیچ آپشن خاصی؛ مردم به طور خودجوش بیان و واسه آفریدن اون حماسه ی معروف آستین بالا بزنن.

ما خوشبینانه نگاه میکنیم و به این فکر میکنیم که مردم بدون این تبلیغات باز هم هستن. 

ولی خداییش هستن. این تبلیغات مگه چقد میتونه تاثیر بذاره؟ مردم که بچه نیستن. (بچه گانه فکر نمیکنن)

خدایا به حق روح پاک امام خمینی، هر ساله حتی به تعداد یک نفر، از این جمعیت پر شور و شعور کم نکن، که اضافه بکن.

...

پانوشت1) من دوست داشتم حامدزمانی رو تو اون ایستگاه ها ببینم که ندیدم. فقط آهنگای قشنگشو میشنیدم.

که البته کمه اگه بهش بگیم آهنگ. ابراز عشق فوق العاده اش.

اومدم خونه دیدم توی استانی بوده که زادگاهشه. اصفهان.

آدم به به همچین هنرمندایی افتخار میکنه.

اینا حق هنر رو خوب ادا کردن نه کسایی که....


پانوشت2) همیشه سعی کردم طوری باشم که همه جا رو معرفتم حساب بکنن.

سعی هم که نکنم، کلا آدم با معرفتی ام تو رفاقت....نگین از خودش تعریف میکنه، اتفاقا چیز خوبی هم نیست تو این برهوت معرفت...

تا الان هرکی دورو برم دیدم از بچه گی، نبوده جزو کسایی که حق رفاقتو ادا کنن...

نبوده جزو خیل با معرفتا...

هر چند این گروه خییییلی کم اند و روز به روز کمتر میشن.

...

خدایا کمک کن همیشه نسبت به ایران مون با معرفت باشیم.

زنده باد ایران و ایرانی...


((راهپیمایی 22 بهمن بزرگترین و رعب انگیز ترین گزینه ی روی میز ما.))


یا علی...



برچسب‌ها: راهپیمایی 22 بهمن, تجلی مرام و معرفت, تجلی عشق و برائت از مردمان بی مرام
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 17:22 توسط عاشق مولا : هدیه بیدی|


آخرين مطالب
» دلدادگی...
» بازگشت شاید!
» شاید زبان حال حضرت زینب با برادر
» درود بر شما غیور مردان....
» oh...my god!
» 93 را بهتر رقم بزن...
» روز شهدا
» مهمونی امام رضا...
» رستاخیز
» وقتی به دهان آمریکا کوبیده میشود!

 Design By : Pichak